تبلیغات
علوم سیاسی و روابط بین الملل - نگاهى مقایسه‏اى به جهان‏شمولى حقوق بشر در اسلام(3)
 
علوم سیاسی و روابط بین الملل
درباره وبلاگ


سلام.مطالب درج شده در این وبلاگ لزوماً انعکاس دهندهء دیدگاه های شخصی بنده نمی باشد.شما می توانید با ارسال مقالات به پربار شدن نشریه بیافزایید.با تشکر
mahmudqorbani@gmail.com

مدیر وبلاگ : محمود قربانی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
با نگاهى به منابع دینى اصولى براى حقوق بشر در پرتو اسلام قابل استنباط است كه بدان اشاره مى‏كنیم:

1. خدامحورى

پس از رنساس و عصر روشنگرى دو تفكر در راستاى هم به رشد و بالندگى رسید: راسیونالیسم و آمپریسم. اولى در میان فلاسفه آلمانى بخصوص هگل به اوج رسید و دومى در بین فلاسفه انگلیسى رشد و بالندگى یافت. اولى در برابر فلسفه اسكولاستیك بر برترى عنصر عقل‏گرایى بر ایمان تأكید مى‏كرد ودر جهت رقابت با دین در درون مرزهاى عقل تلاش مى‏كرد. چنان‏كه از سوى دیگر از آنجا كه انقلاب رنسانس عصیان انسان بر علیه كلیسا بود، ناگزیر چنین حركتى شیوه‏اى از تفكر تجربى و مادى (آمپریسم) را بر علیه متافیزیك وسعت بخشید. با نگاهى به منابع دینى اصولى براى حقوق بشر در پرتو اسلام قابل استنباط است كه بدان اشاره مى‏كنیم:

1. خدامحورى

پس از رنساس و عصر روشنگرى دو تفكر در راستاى هم به رشد و بالندگى رسید: راسیونالیسم و آمپریسم. اولى در میان فلاسفه آلمانى بخصوص هگل به اوج رسید و دومى در بین فلاسفه انگلیسى رشد و بالندگى یافت. اولى در برابر فلسفه اسكولاستیك بر برترى عنصر عقل‏گرایى بر ایمان تأكید مى‏كرد ودر جهت رقابت با دین در درون مرزهاى عقل تلاش مى‏كرد. چنان‏كه از سوى دیگر از آنجا كه انقلاب رنسانس عصیان انسان بر علیه كلیسا بود، ناگزیر چنین حركتى شیوه‏اى از تفكر تجربى و مادى (آمپریسم) را بر علیه متافیزیك وسعت بخشید. با شالوده‏شكنى نیچه فلسفه آمپریستى و به دنبال آن پوزیتویسم بر فلسفه‏هاى ایده آلیستى و راسیونالیستى غالب گشت. در فلسفه عصر مدرنیسم اثرى از خدا نیست. چنانكه در آثار نیچه در قالب رمان این جمله معروف است كه «خدا مرده است، ما او را كشته‏ایم» و این چنین است كه نیچه در سوگ مرگ خدا مى‏نشیند.(85) در جنبش رنسانس و در عصر مدرنیسم، انسان به واقع خود را قاتل خدا دریافت و آن را بر خود به صراحت پذیرفت. ظهور اومانیسم در جهان امروز ناشى از خلا خدایى است كه در زمان و دوران سپرى شده گواه مرگ آنیم.

پوزیتویست‏ها در حصار دانش‏هاى بشرى گستره شناخت انسان را تا حد دانش‏هاى بشرى به زیر مى‏كشند و به این وسیله آن بخش از عظیم‏ترین گنجینه معرفت انسان را كه همیشه خواسته‏اش فراتر رفتن است را بى اعتبار و آن را از زمره امور موهوم و گزاره‏هاى بى‏معنا معرفى مى‏كنند. ماخ پدر پوزیتویسم تا آخر عمرش به وجود اتم‏ها ایمان نیاورد؛ چرا كه آنان را ندیده بود و هر كس سخنى از اتم مى‏گفت از وى مى‏پرسید: تاكنون را به چشم خود اتمى را دیده‏اى؟(86)

آنچه در مبحث اومانیسم موردنظر است، دیالكتیك در فلسفه‏هاى ایده آلیستى است. از این‏رو، ساختار و سازواره سیستم فلسفى ایده آلیسم بر پایه دو نوع دیالكتیك نزولى و صعودى شكل و انسجام مى‏یابد و موید دو نوع اومانیسم «خدا انسانى» و «انسان خدایى» است.(87)

طبق بیان امام سجاد علیه‏السلام در میان حقوق هیچ حقى از حق خداوند بر انسان‏ها برتر و بالاتر نیست: بزرگ‏ترین حقوق خدا بر انسان حقوقى است كه براى خود بر بندگانش واجب كرده است و حقوق خداوند بر بندگان ریشه حقوق است كه سایر حقوق از آن نشأت مى‏گیرد و جدا مى‏شود.(88)

پیش از استدلال پیرامون نشأت گرفتن همه حقوق از خداوند سبحان باید گفت: در مكاتب حقوقى دیگر فلاسفه حقوق نتوانسته‏اند هیچ برهان فلسفى براى اثبات حق و تعیین حقوق ارائه دهند و دلیل قطعى عقلى اقامه كنند كه چرا انسانى بر انسان دیگر حقى دارد. نهایت استدلال آنان تاكید بر توافق مردم است و اعلامیه جهانى حقوق بشر نیز به دلیل توافق و امضاى دولت‏ها به نمایندگى از ملت‏ها مبناى الزامات حقوق بشر قرار گرفته است. در حالى كه این «ابتناى یك مسئله بر مشهورات و مسلمات و مقبولات بین مردم است كه اصطلاحا جدل نامیده مى‏شود و در علم منطق بحث شده كه با تكیه بر جدلیات نمى‏توان برهان تشكیل داد. برهان وقتى تشكیل مى‏شود كه قیاسى مبتنى بر بدیهیات ارائه شود.»(89) اما همان‏گونه كه بیان شد، برهان دین در خصوص نشأت گرفتن همه حقوق از یك حق الهى برهانى عقلى و منطقى است كه مى‏توان برآن به‏عنوان‏مبناى‏حقوق بشر تأكید و پافشارى نمود.

برهان نظریه حق الهى بر بشر

وجود خداوند با برهان فلسفى در علم كلام اثبات شده است كه به عنوان مفروض این بحث است و در اینجا مورد بحث قرار نمى‏گیرد. اما اثبات حق خداوند بر مخلوقات او از جمله انسان:

1. حق هر كس بر دیگرى، فرع بر مالكیت او نسبت به آن شى‏ء یا شخص است. به عبارت دیگر حق ریشه در مالیكت دارد وگرنه از نظر عقلى هیچ وجه دیگرى براى اثبات حق بین آن وجود ندارد. اگر [نسبت به [مالك است او مى‏توان اثبات حق او [را از نظر عقل پذیرفت وگرنه اگر او] هر دو وامدار فیض وجود دیگرى‏اند، هیچ دلیل عقلى بر اثبات حق یكى از آن دو بر دیگرى وجود ندارد.

2. مالكیت حقیقى تنها در مورد خداى متعالى صادق است؛ چون او هستى بخش عالم هستى است. در حالى كه، هیچ موجودى هیچ حقى بر خداى متعال ندارد؛ چون هیچ چیز به خداوند چیزى نبخشیده و عطایى نكرده است.

بنابراین چون انسان از خودش مطلقا هیچ چیز ندارد پس هیچ حقى را واجد نیست و بر اساس این برهان، ریشه هر حقى از خداوند است.

همان‏گونه كه پیدا است این استدلال بر این پایه استوار است كه خداوند به عنوان مالك هستى پذیرفته شود و چنانچه از دیدگاه الحادى به قضیه نگاه كنیم، اقامه چنین استدلالى ممكن نخواهد بود.(90)

بنابراین، هرگونه تدبیر حقوقى براى زندگى انسان كه از مسیر ولایت و حاكمیت خداوند نگذرد همچون بوته‏اى بى‏ریشه كه اساس و بنیان ندارد، محكون به زوال و سستى است، از ارزش و معناى واقعى برخوردار نخواهد و این به دلیل نیازى است كه به عنصر الزام و تكلیف وجود دارد. در حالى كه، الزام و تكلیف بدون حاكمیت و مالكیت صرفا امرى صورى و فاقد اعتبار واقعى خواهد بود كه خاستگاه اطاعت از آن اجبار خارجى صرف به جاى تسلیم آگاهانه و انسانى است.

2. تكلیف محورى

این اصل را با مقدمات زیر تقریر مى‏كنیم:

از آنجا كه هدف دین هدایت انسان به سوى سعادت و كمال انسانى است.

و از سوى دیگر این كمال در پرتو پاسخ‏گویى به نیازهاى متعالى و غیر مادى انسان تحقق‏پذیر است.

و پاسخ مناسب به نیازهاى متعالى در موارد بسیارى با پاسخ‏گویى به تمایلات مادى و حیوانى، دنیایى او تزاحم پیدا مى‏كند.

و در تزاحم مزبور تمایل انسان به ارضاى تمایلات آنى، زودگذر، نقد و همگانى بیش از تأمین و پاسخ‏گویى به نیازهاى آتیه، عمیق، كه احیانا براى عموم قابل درك و لمس و وجدان نیست بیشتر و فراگیرتر است.

بنابراین، دیدگاه اسلام بیشتر متوجه تأكید بر مسئولیت محورى تكلیف‏گرایى، اخطار و انذار و پرهیز ستایى است تا ایجاد روحیه اغواگرایانه حق محورى و طلبكار پرورى كه انسان خود را محقق بداند غیر مسئول، پرسشگر و نه پاسخگو كه همه چیز را براى خود مى‏خواهد و خود بر سر سفره هستى‏گر به صفت بى‏چشم و رو و فرصت‏طلبى‏گویى همه هستى به یمن وجود او است و او خداى آن‏ها و معبود عالم كه هیچ خدایى را پرستشگر نیست.

آنگاه كه از بشر و حقوق او سخن فراوان مى‏رود و خدا و بدهكارى‏هاى انسان به او فراموش مى‏شود حقوق بشر از آدمى را كه اشرف خلایق مى‏باید بود به وصله ناهمرنگى تبدیل مى‏كند. كه در سلسله هستى كه همه سر به آستان خالق دارند او متكبرانه سر به بالا تا پرستشگران الله به پرستش او روى آرند. ظلم عظیمى‏كه جاهلیت عصرحاضر با شرك‏انسان‏پرستى‏خودرابه‏آن‏آلوده است.

متون دینى بر خلاف اسناد حقوق بشر بیش از تأكید بر حقوق آدمى و پر رنگ نمودن آن‏ها همواره تكالیف انسان را در قبال دیگران یادآور مى‏شود و مى‏كوشد تا آدمى را در برابر تضییع حقوق دیگران پرهیزكار سازد. درست است كه حقوق و تكالیف دو روى یك سكه‏اند و تكلیف ما روى دیگرش حق دیگران حق و حق ما روى دیگرش تكلیف دیگران است اما نگاه حقوق بشر نوین از زاویه انسان محق است تا او را به حقوق خود برساند و از تكلیف او غافل بلكه به اغواى او به این غفلت تمایل دارد. وقتى سخن هر كوى و برزن از حق آدمى است طبعا در این عرصه آنچه محور است حق او است و این مطالبه گرى نسبت به حقوق همچنان ادامه مى‏یابد تا دیگر حقیقت را هم بدهكار خود مى‏داند و سر به پاى حقیقت نیز نمى‏نهد و آن را نیز به پاى خویش به مذبح مى‏كشاند.

نگرش حق محور براى انسان مسئولیتى نمى‏شناسد تا نسبت به آن وى را مكلف سازد چه اینكه تكلیف محورى فرع بر مسئولیت‏شناسى انسان است و انسان مسئولیت‏پذیر و مسئولیت شناس تكلیف‏گرا و تكلیف‏شناس نیز هست.

اسلام بر ساختن و پرورش چنین انسان‏هایى از راهبرد تاكید بر تكلیف محورى بهره جسته در این خصوص متون اسلامى حایز اهمیت و جالب توجه است رساله حقوق امام سجاد علیه‏السلام تأكید حضرت به این است كه او آدمى را متوجه تكالیف بزرگ و كوچكى كند كه او در برابر خدا، نسبت به همه حركات و سكنات و موقعیت‏هاى اجتماعى و اعضا و جوارح و ابزارهاى دنیایى بردوش مى‏كشد. و این حق الهى بر همه حقوق دیگر تقدم و برترى دارد. و سپس حقوق دیگرى كه دیگران یك به یك بر آدمى دارند و او مكلف است از عهده آنان برآید.

با توجه به برهانى كه بر حق الهى بر بشر اقامه شد مى‏توان ادعاى جهان‏شمولى حقوق بشر اسلام را مورد تأكید قرار داد. امرى كه اعلامیه جهانى از آن بى‏بهره است.

··· پى‏نوشت‏ها

1. Natural Rights.

2. Rights of man.

3ـ «مبانى فلسفى حقوق بشر»، ترجمه و تحقیق محمد حبیبى مجنده، فصلنامه نامه مفید، ش 22.

4ـ هدایت‏اللّه فلسفى، «تدوین و اعتلاى حقوق بشر در جامعه بین‏المللى»، مجله تحقیقات حقوقى،دانشگاه شهید بهشتى، ش 16ـ17، ص 95.

5ـ ر.ك: محمدرضا جعفرى، فرهنگ نشر نو، نشر تنویر، تهران، 1377.

6ـ منشور ملل متحد در تاریخ 26 ژوئن 1945 به امضا رسید و در 24اكتبر همان‏سال لازم‏الاجرا شد.

7. Universal Declaration of Human Rights.

این اعلامیه در تاریخ 10 دسامبر 1948 طى قطعنامه 217 الف) III مجمع عمومى سازمان ملل به تصویب رسید.

8. International Covenant on Civil and Political Rights.

مصوب 16 دسامبر 1966 با قطعنامه 2200 ××I مجمع عمومى كه در 23 مارس 1976 لازم‏الاجرا گردید.

9. International Covenant on Economic, Social and Cultural Rights.

مصوب 16 دسامبر 1996 با قطعنامه 2200 ××I مجمع عمومى كه در 3 ژانویه 1976 لازم‏الاجرا شد.

10ـ مثل كنوانسیون پیشگیرى و مجازات جرم كشتار جمعى مورخ 9 دسامبر 1948 كه در 21 ژانویه 1951 لازم‏الاجرا شده است و كنوانسیون محو كلیه اشكال تبعیض نژادى مورخ 21 دسامبر 1965 كه در 4 ژانویه 1969 لازم‏الاجرا شده است.

11ـ مانند اعلامیه آمریكایى حقوق و تكالیف بشر مورخ 2 مه 1948 و كنوانسیون اروپایى حمایت از حقوق‏بشر وآزادى‏هاى‏اساسى‏مورخ 4نوامبر1950.

12ـ «مبانى فلسفى حقوق بشر»، ترجمه و تحقیق: محمدحبیبى‏مجنده،فصلنامه نامه‏مفید، ش 22.

13ـ هدایت‏الله فلسفى، «تدوین و اعتلاى حقوق بشر»، مجله تحقیقاتى حقوقى، ش 16و 17، سال 74، ص 95.

14. Rebecca M.M. Wallace; International law; London: Sweet and Moxwell, ed 1997, p. 277.

15ـ جهانگیر كرمى، شوراى امنیت سازمان ملل متحد و مداخله بشر دوستانه، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، 1375، ص 88.

16. Tehran human rights workshop

17ـ مرى رابینسون، «دور نماهاى حقوق بشر در اجلاس تهران»، جامعه، سال یكم، ش 30، 25 اسفند 1376، ص 11.

18ـ سخنان كوفى عنان در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه بركلى در 20 آوریل 1998.

19. Asian Values.

20ـ اعلامیه بانكوك، ماده 8، این اعلامیه در مارس 1993 از سوى دولت‏هاى گروه منطقه آسیایى پیش از برگزارى كنفرانس‏جهانى‏حقوق بشر پذیرفته شد.

21. Meron, Theodor,[Iran|s challenge to the international law of human .Human rights internet, vol. 13, 1989, p.8.

به نقل از ذاكریان.

22ـ جمشید ممتاز، حقوق بشر در پرتو تحولات بین‏المللى، تهران، نشر دادگستر،، 1377، ص 296.

23ـ اصطلاحا به این كشورها گروه‏هاى همفكر (Group) L.M.G- (Like-Minded) مى‏گویند.

24ـ محمد مجتهد شبسترى، نقدى بر قرائت رسمى از دین، برهان‏ها و چالش‏ها، راه‏حل‏ها، تهران، طرح نو، 1379، ص 227.

25ـ آل عمران: 64.

26ـ سازمان ملل متحد، واقعیت‏هاى اساسى درباره سازمان ملل متحد، ترجمه: قدرت‏الله معمارزاده،تهران،انتشارات‏كتاب‏سرا،1374،ص243.

27و28ـ ر.ك: على‏اصغر حلبى، انسان در اسلام و مكاتب غربى، اساطیر، 1374، چ دوم، ص 105.

29. Karl Marx (1818-1883).

30ـ ر.ك: اسماعیل منصورى لاریجانى، سیر تحول حقوق بشر و بررسى تطبیقى آن با حقوق بشر در اسلام، تابان، 1374، ص 120ـ121.

31ـ مرتضى مطهرى، جامعه و تاریخ، ص 320 به نقل از: اسماعیل منصورى لاریجانى، سیر و تحول حقوق بشر و بررسى تطبیقى آن با حقوق بشر در اسلام،، ص 120.

32ـ اسماعیل منصورى لاریجانى،پیشین،ص 123.

33ـ ر. ك: بلاكهام، ه‏د.ج، شش متفكر اگزیستا نسیالیست، ترجمه محسن حكیمى، تهران، نشر مركز، 1368. ص 237ـ232.

34ـ ر.ك: على‏اصغر حلبى، انسان در اسلام و مكاتب غربى، ص 106.

35ـ ر.ك: منصورى لاریجانى، ص 187.

36ـ مرتضى مطهرى، جامعه و تاریخ، ص 320.

37ـ ر.ك: انسان‏شناسى فلسفى، 1380، ص99ـ109.

38ـ مرتضى مطهرى، جامعه و تاریخ، ص 320.

39ـ اسماعیل منصورى لاریجانى، سیر تحول حقوق بشر و بررسى‏تطبیقى آن با حقوق بشر در اسلام، تابان، 1374، ص 123.

40ـ اسماعیل منصورى لاریجانى، ص 187.

41ـ سرمایه، ماركس، ص 351.

42و43ـ قرآن كریم به پیامبر اكرم گوشزد مى‏كند كه به مدد وحى به علومى دست مى‏یابد كه دستیابى به آن‏ها از توان استعداد بشرى خارج بوده است: (و علّمكَ مالم تكن تعلَم)

44. Watson ,Gary,(ed.),free will,Oxford University,1982,p.45,49.

45ـ روم: 30.

46ـ كل مولود یولد على الفطره.

47ـ انسان: 3.

48ـ روم: 30.

49ـ سبا: 28 / نساء: 79.

50ـ اسماعیل منصورى لاریجانى، ص 124.

51ـ جاثیه: 22.

52ـ جاثیه:13/انعام:14/یوسف:101/ابراهیم:10/ فاطر:1/ زمر:64/شورى: 11.

53ـ آل عمران: 19.

54ـ فصلت: 12.

55ـ محمدرضا امین‏زاده، انسان در اسلام، مؤسسه درراه حق، چ دوم، 1372 / انسان‏شناسى، گروهى از نویسندگان، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره)، قم، 1377.

56ـ مبانى فلسفى حقوق بشر، ترجمه و تحقیق محمد حبیبى مجنده، فصلنامه مفید، ش 22.

57ـ مقدمه اساسنامه سازمان آموزشى، علمى و فرهنگى ملل متحد (یونسكو): «از آنجا كه جنگ‏ها در اندیشه انسان‏ها آغاز مى‏شود، پس باید دفاع از صلح نیز در اذهان آنان شكل گیرد.»

58ـ محمدرضا مظفر،اصول الفقه،انتشارات نشر معارف اسلامى،ج2،ص 213.

59ـ سیدعلى طالقانى، «تأملاتى در باب حقوق بشر دینى»، روزنامه شرق، 25/6/82، ص 13.

60ـ محمدجعفر جعفرى لنگرودى، مقدّمه عمومى حقوق، انتشارات كتابخانه گنج دانش، چ سوم، ص 30 / على‏اصغر مدرس، حقوق فطرى یا مبانى حقوق بشر، انتشارات موبل، تبریز، ص 45.

61ـ میرزا ابوالقاسم قمى، قوانین الاصول، مكتبة العلمیة الاسلامیة، ج 2، ص 3 / محمدبن ادریس، السرائر، مؤسسه النشر الاسلامى، ج 1، ص 57.

62ـ امام خمینى، تهذیب‏الاصول، ج 1، ص 166.

63ـ سید على طالقانى، «تأملاتى در باب حقوق بشر دینى»، روزنامه شرق، شماره 2519.

64ـ غلامرضا جلالى، «نهج‏البلاغه‏ومسئله‏حقوق‏طبیعى»،فصلنامه‏حوزه، ش 99.

65ـ اسراء: 70.

66و67ـ محسن كدیور، ماهنامه آفتاب، ش 27، تیر 82.

68ـ شورى: 41و 42.

69ـ نساء: 75.

70ـ الشیخ محمدبن الحسن الحرّ العاملى، وسایل الشیعة الى تحصیل مسائل الشریعة، ج 11، بیروت، داراحیاء التراث العربى، الطبعة الثانیة، بى تا، ص 108، باب 59، حدیث 1.

71ـ صبحى صالح،نهج‏البلاغه،قم،دارالهجرة‏الخامسه، 1412، نامه 47، ص 421.

72ـ نهج‏البلاغه، پیشین، نامه 53، ص 427.

73ـ مرتضى مطهرى، جهاد، قم، انتشارات اسلامى، ص 29 و 30.

74ـ فتح: 29.

75و76ـ مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 171 / ص 227ـ228.

77ـ محمدبن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج 162، ص 161ـ162.

78ـ اسلام و حقوق بشر، مارسل بوازار، ترجمه محسن مؤیدى، دى ماه 1358، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، به نقل از مجله پیام حوزه ش 32، مقاله «مزایاى حقوق بشر در اسلام»، على ربانى گلپایگانى.

79ـ 83ـ وسائل‏الشیعة، ج19، ص2/ ص5/ج19،ص5 / ج 19، ص 6 / ص 320.

84ـ الامام روح الله الموسوى الخمینى، المكاسب المحرمة، ج 1، ص 238.

85 الى 87ـ مسعود رضوى، طلوع ابر انسان، انتشارات نقش جهان، 1381، ص 264ـ261 / ص 293ـ292 / ص 295.

88ـ ر.ك: امام سجاد علیه‏السلام ، رسالة‏الحقوق.

89ـ برگرفته از: محمدتقى مصباح، نظریه حقوقى اسلام، ص 114.

90ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 10.  
 
 






نوع مطلب : حقوق بین الملل، 
برچسب ها :

       نظرات
چهارشنبه 1388/10/9
محمود قربانی